شمس الدين محمد كوسج
254
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
به آسايش اندر يكى دم زدند * ز ديده به رخ بر همى نم زدند چو آسوده گشتند بار دگر * ببستند بر كينه جستن كمر گشادند بازو به گرز گران * برآورده چون پتك آهنگران بيامد بر شاه هومان چو شير * به دو گفت كاى شهريار دلير تو را ننگ « 1 » نايد ز پيكار اوى * تو گويى كه با خسروى « 2 » جنگ « 3 » جوى گر او را زمانه بدارد « 4 » به سر * بر اين دشت پيكار اى نامور نباشد تو را در جهان هيچ « 5 » نام * نه اين بىپدر گر شود زنده سام و گر تو شوى كشته بر دست او * به ماهى گراينده شد شست او برآرد به گردون گردنده سر * به مردى شود در جهان نامور ز توران برآرند از آن پس دمار * نمانند بر دشت كين يك سوار همى از در تاج و تخت است شاه * نه در جنگ بستن « 6 » ميان چون « 7 » سپاه بخندد « 8 » بر اين راى دستان سام * ز برزو به ميدان چو « 9 » جويى تو نام به هومان چنين گفت افراسياب * كه از كينه دارم دو ديده پرآب مرا درد اين بتر از خسرو است * كه بر « 10 » پيش من كينهخواهى نو است وز آن پس چنين گفت كاى بىپدر * چه دارى به « 11 » مردى به ميدان « 12 » دگر ز فتراك بگشاد پيچان كمند * بدان تا سر او درآرد به بند چو بشنيد ز افراسياب اين سخن * بجوشيد از كينِ « 13 » مرد كهن
--> ( 1 ) . ن : عار . ( 2 ) . ن : كه تو شهريارى و او . ( 3 ) . س : كينه . ( 4 ) . ن : بيامد ؛ س : بدارد زمانه . ( 5 ) . س : ايچ . ( 6 ) . ن : جستن . ( 7 ) . ن : « چون » . ( 8 ) . ك : بخندند . ( 9 ) . ك ، ن : چه . ( 10 ) . ن ، س : در . ( 11 ) . ك : نه ؛ متن : س . ( 12 ) . ن : به ميدان چه دارى به مردى . ( 13 ) . ك ، ن ، س : كينه ؛ متن : چاپ ماكان .